close
چت روم
مجله سرگرمی - 8

مجله سرگرمی - 8

پیغام مدیر
| به وب سایت مجله اینترنتی پرستو خوش آمدید | شما می توانید برای استفاده از امکانات بیشتر در وب سایت ما عضو شوید | برای نویسندگی در سایت با ما تماس بگیرید |

دانلود نسخه جدید پوسته ایران موزیک مخصوص وردپرس



دانلود افزونه Yoast SEO Premium 7.6.1

دانلود افزونه Yoast SEO Premium 7.6.1

دانلود نرم افزار مشاهده شبکه های ماهواره ای برای اندروید

تبلیغات

دانلود مداحی جدید کربلایی جواد مقدم با نام رفاقت خوبه با رفیقای امام حسینی

دانلود مداحی جدید کربلایی جواد مقدم با نام رفاقت خوبه با رفیقای امام حسینی

رفاقت خوبه با رفیقای امام حسینی
همه خوبای امام حسینی
برگه ای تو دستته که مسته ، محر و امضای امام حسینی
 
یه دوست صمیمی دارم ، آخه دوست صمیمیش خوبه
آقا از قدیما گفتن ، رفیقم قدیمیش خوبه
دانلود مداحی جدید حسین سیب سرخی به نام پناه حرم کجا داری میری بگو برادرم

دانلود مداحی جدید حسین سیب سرخی به نام پناه حرم کجا داری میری بگو برادرم

پناه حرم كجا داری میری بگو برادرم
بدرقه ی راه تو اشك چشم ترم
آهسته تر برو داداش ببین مضطرم
پناه حرم بیا ببین نامحرم ها رو دور و برم
خاكی شده دوباره چادر مادرم
تو رفتی و كشیدن از سرم معجرم
پناه حرم هنوز یادم نرفته لحظه ی رفتنت
بمیره خواهرت چقدر غریب كشتنت
یه جای سالمم نمونده روی تنت
پناه حرم یكی داره پیرهن خونیت رو می بره
 
دانلود مداحی جدید سعید حدادیان و پسرش به نام یاد شهید سر جدا،دل و میبره کرب بلا

دانلود مداحی جدید سعید حدادیان و پسرش به نام یاد شهید سر جدا،دل و میبره کرب بلا

 یاد شهید سر جدا دل و میبره کرب بلا
باز دوباره نور امید ، باز دوباره عکس شهید
یه روح تازه به تن زمین دمید 
خون گلوی عاشقی توی رگ ِ خشکیده ی زمین دوید
هزارتا ناگفته رو از چشمه ی خون ِ حنجرش 
هزار تا ناگفته رو از چشم شهید میشه شنید 

 

اس ام اس آرزو کردن برای دوستان (2)

اس ام اس آرزو کردن برای دوستان (2)

تنها موجى كه هيچ وقت ازجوش وخروش نمى افته

موجِ خداست همه ى جريانهاى زندگيتو ب موجِ خدابسپار 

به اميد روزى سراسرعشق

وآرامش و زيبايى براى همه شماعزیزان

اس ام اس آرزو کردن برای دوستان (1)

اس ام اس آرزو کردن برای دوستان (1)

صبح است

همه چیز رنگ و بوی

تازگی و طراوت میدهد،

آرزو میکنم وجودتان

پرشود از عطر و رنگ خدا،

و امروزتان آکنده از هر چه

زیباییست...

داستان زیبای «پدر و پسر»

داستان زیبای «پدر و پسر»

«یعقوب‌خان» یکی از تجار استانبول بود که جز یک پسر هیچ کس را نداشت، اما هیچ وقت با پسرش که نام او «هاکان» بود بیرون نمی‌رفت، چراکه هاکان نوجوان دوازده ساله معلول جسمی بود و هنگام راه رفتن دست و پایش طوری تکان می‌خورد که باعث خنده دیگران می‌شد. یعقوب‌خان  فقط اجازه می‌داد هاکان شب‌ها یک ساعت از خانه بیرون برود، هربار هم به او یک یورو می‌داد تا هرچه دوست دارد برای خودش بخرد، اما هاکان به پدرش گفته بود می‌خواهد پول‌هایش را جمع کند تا ماشینی را که 7000 یورو قیمت دارد بخرد!

داستان زیبای «اطلاعات لطفاً»

داستان زیبای «اطلاعات لطفاً»

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.

داستان او پشت پنجره بود

داستان او پشت پنجره بود

 روزی از روزها جانی با خانواده اش برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مرزعه رفته بودند.


مادربزرگ یک تیر و کمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه.

داستان زیبای «گوهر پنهان»

داستان زیبای «گوهر پنهان»

روزي حضرت موسي به خداوند عرض كرد: اي خداي دانا وتوانا ! حكمت اين كار چيست كه موجودات را مي‌آفريني و باز همه را خراب مي‌كني؟ چرا موجودات نر و مادة زيبا و جذاب مي‌آفريني و بعد همه را نابود مي‌كني؟

 
داستان دکتر حسابی و شاگردش

داستان دکتر حسابی و شاگردش

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم. می خواهم در روستایمان معلم شوم.

داستان زیبای « وزن دعای پاک و خالص»

داستان زیبای « وزن دعای پاک و خالص»

لوئیز ردن زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند کار کند و شش بچه‌شان بی غذا مانده‌اند صاحب مغازه با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند در حالی که اصرار می‌کرد گفت : آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را می‌آورم.

حکایت زن بد كار و كفشدوز

حکایت زن بد كار و كفشدوز

روزي يك صوفي ناگهاني و بدون در زدن وارد خانه شد و ديد كه زنش با مرد كفشدوز در اتاقي دربسته تنهايند و با هم جفت شده‌اند. معمولا صوفي در آن ساعت از مغازه به خانه نمي‌آمد و زن بارها در غياب شوهرش اين‌كار را كرده بود و اتفاقي نيفتاده بود. ولي صوفي آن روز بي‌وقت به خانه آمد.

 
حکایت پيامبر ماه

حکایت پيامبر ماه

گله‌اي از فيل ها گاه گاه بر سر چشمه زلالي جمع مي‌شدند و آنجا مي‌خوابيدند. حيوانات ديگر از ترس فرار مي‌كردند و مدتها تشنه مي‌ماندند. روزي خرگوش زيركي چاره انديشي كرد و حيله‌ا‌ي بكار بست. برخاست و پيش فيلها رفت.

 

تبلیغات

جهت سفارش کلیک کنید

به گروه تلگرام سایت ما بپیوندید به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
دانلود نسخه جدید فیلترشکن Thunder VPN 2.4.8 برای اندروید