حکایت آموزنده

پیغام مدیر
| به وب سایت مجله اینترنتی پرستو خوش آمدید | شما می توانید برای استفاده از امکانات بیشتر در وب سایت ما عضو شوید | برای نویسندگی در سایت با ما تماس بگیرید |

در مسابقه سامسونگ و زومیت شرکت کنید و برنده ۳ دستگاه گلکسی نوت ۸ شوید!

زومیت با حمایت سامسونگ مسابقه‌ی رایگانی ترتیب داده است که در آن با پاسخ به سؤالات عمومی می‌توانید شانس خود را برای برنده شدن یکی از ۳ دستگاه گلکسی نوت ۸ آزمایش کنید.

در این مسابقه هر روز یک سؤال از شما پرسیده می‌شود و حتی اگر به پرسش‌ها پاسخ صحیح ندهید هم در قرعه‌کشی شرکت داده خواهید شد. اما هر چه امتیاز بیشتری داشته باشید شانس شما برای برنده شدن در مسابقه و کسب یکی از سه دستگاه گلکسی نوت ۸ بیشتر می‌شود. 


شرایط و قوانین مسابقه:

در این مسابقه به مدت یک ماه، هر روز یک پرسش مطرح می‌شود

با پاسخ به یک سؤال حتی اگر پاسخ اشتباه باشد در قرعه‌کشی شرکت داده می‌شوید

به ازاء پاسخ به هر پرسش ۵ امتیاز و به ازاء پاسخ صحیح، ۱۰ امتیاز به دست می‌آورید

هر چه امتیاز بیشتری به دست آورید به همان نسبت شانس شما برای برنده شدن در قرعه‌کشی افزایش می‌یابد

هر شب ساعت ۰۰:۰۱ بامداد سؤال جدید مطرح می‌شود و امتیاز روز قبل به حساب کاربری شما اضافه می‌شود

اگر هر روز در مسابقه شرکت کنید، به ازاء شرکت ۵ روز پشت سر هم ۲۰ امتیاز و به ازاء ۲۰ پاسخ پشت سر هم ۱۰۰ امتیاز کسب می‌کنید این امتیاز فارغ از پاسخ درست یا اشتباه داده می‌شود

اگر جواب سؤال را نمی‌دانید، کافی است روی دکمه از بیکس‌بی کمک بگیر کلیک کنید تا با مطالعه‌ی یک متن کوتاه درباره‌ی Galaxy Note 8 و البته کسر یک امتیاز از حسابتان، یک گزینه از چهار گزینه‌ی پرسش حذف شود

اگر دوستان خود را برای شرکت در مسابقه دعوت کنید، به ازاء شرکت هر کدام از دوستانتان ۵ امتیاز می‌گیرید. توجه داشته باشید زمانی امتیاز به حساب شما وارد خواهد شد که کاربر دعوت شده در مسابقه ثبت نام کرده و ایمیل فعال سازی را باز کرده باشد

این مسابقه برای تمام کاربران مجانی است و هیچ مبلغی بابت شرکت در این مسابقه در هیچ‌ مرحله‌ای دریافت نمی‌شود

در پایان مسابقه، قرعه‌کشی با در نظر گرفتن امتیاز کاربران انجام می‌شود و ۳ نفر برنده‌ی این مسابقات انتخاب و اعلام می‌شوند

پس از اتمام کمپین پاسخ صحیح تمام پرسش‌ها اطلاع‌رسانی می‌شود


به‌روزرسانی:

امتیاز افراد دعوت‌شده به مسابقه که از طریق ایمیل‌های نامعتبر در مسابقه شرکت کرده بودند یا لینک فعال‌سازی را در ایمیل ارسالی از زومیت باز نکرده‌اند، پس گرفته شد. زمانی که ایمیل کاربر دعوت‌شده تأیید شود، امتیاز به حساب کاربر دعوت‌کننده اضافه خواهد شد.

کلیه‌ی امتیازات کسب‌شده‌ی کاربر، در ساعت ۰۰:۰۱ بامداد روز بعد به حساب وی وارد خواهد شد. تا پیش از این امتیاز دعوت‌شدگان به‌صورت آنی وارد حساب می‌شد.

پاسخ دو پرسش که به اشتباه در دیتابیس وارد شده بود اصلاح شد و امتیاز مربوطه نیز به حساب کاربرانی که پاسخ صحیح داده بودند، اضافه می‌شود.

همین حالا در مسابقه شرکت کنید.



تبلیغات

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

حکایت جالب «شتر گاو و قوچ و يك دسته علف»

شتري با گاوي و قوچي در راهي مي‌رفتند. يك دسته علف شيرين و خوشمزه پيش راه آنها پيدا شد. قوچ گفت: اين علف خيلي ناچيز است. اگر آن را بين خود قسمت كنيم هيچ كدام سير نمي‌شويم. بهتر است كه توافق كنيم هركس كه عمر بيشتري دارد او علف را بخورد.زيرا احترام بزرگان واجب است.

 
حکایت«بی توجهی شاها به سپاهش»

حکایت«بی توجهی شاها به سپاهش»

یکی از شاهان پیشین، در نگهداری کشور سستی می کرد و بر سپاهیان سخت می گرفت و آنان را در تنگدستی رها می کرد تا اینکه دشمن قوی و ظغیانگری به آن کشور حمله کرد. شاه به دست و پا افتاد و سپاهیان خود را به جلوگیری از دشمن فرا خواند، ولی آنها پشت کردند و از اطاعت فرمان شاه خارج شدند:

حکایت «پيامبر ماه»

حکایت «پيامبر ماه»

گله‌اي از فيل ها گاه گاه بر سر چشمة زلالي جمع مي‌شدند و آنجا مي‌خوابيدند. حيوانات ديگر از ترس فرار مي‌كردند و مدتها تشنه مي‌ماندند. روزي خرگوش زيركي چاره انديشي كرد و حيله‌ا‌ي بكار بست. برخاست و پيش فيلها رفت.

 
حکایت زن بد كار و كفشدوز

حکایت زن بد كار و كفشدوز

روزي يك صوفي ناگهاني و بدون در زدن وارد خانه شد و ديد كه زنش با مرد كفشدوز در اتاقي دربسته تنهايند و با هم جفت شده‌اند. معمولا صوفي در آن ساعت از مغازه به خانه نمي‌آمد و زن بارها در غياب شوهرش اين‌كار را كرده بود و اتفاقي نيفتاده بود. ولي صوفي آن روز بي‌وقت به خانه آمد.

 
حکایت پيامبر ماه

حکایت پيامبر ماه

گله‌اي از فيل ها گاه گاه بر سر چشمه زلالي جمع مي‌شدند و آنجا مي‌خوابيدند. حيوانات ديگر از ترس فرار مي‌كردند و مدتها تشنه مي‌ماندند. روزي خرگوش زيركي چاره انديشي كرد و حيله‌ا‌ي بكار بست. برخاست و پيش فيلها رفت.

 
حکایت بندگی من یا آزادی تو؟

حکایت بندگی من یا آزادی تو؟

روزی خلیفه وقت، کیسه پر از سیم با بنده ای نزد ابوذر غفاری فرستاد. خلیفه به غلام گفت:«اگر وی این از تو بستاند، آزادی». غلام کیسه را به نزد ابوذر آورد و اصرار بسیار کرد، ولی وی نپذیرفت.

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت:


ما را به جهان خوشتر از این یکدم نست      کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست

حکایت «مردم آزار»

حکایت «مردم آزار»

مردم آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد درویش را مجال انتقام نبود.

 

سنگ را نگاه همی‌داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد.

حکایت «دزدی درویش»

حکایت «دزدی درویش»

درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمى از خانة یاری بدزدید. حاکم فرمود تا دستش بدر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم. گفتا : به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم.

حکایت آموزنده «غرور بی جا»

حکایت آموزنده «غرور بی جا»

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد .

آگهی پیرزنی که پولش را گم کرده بود

آگهی پیرزنی که پولش را گم کرده بود


ﻣﻦ 50 هزار تومان ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﺩﺭﺱ ﻓﻼن ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ.

حکایت «نیش مار و زنبور»

حکایت «نیش مار و زنبور»

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»


اما زنبور قبول نکرد. مار برای اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: «من او را می‌گزم و مخفی می‌شوم و تو در بالای سرش سر و صدا ایجاد کن و خود نمایی کن.»

 
حکایت استر و اشتر

حکایت استر و اشتر

استری و شتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی و یا در راه هموار و در راه خشک یا تر همیشه به زمین می‌افتم ولی تو به راحتی می‌روی و به زمین نمی‌خوری. علت این امر چیست؟ بگو چه باید کرد. درست راه رفتن را به من هم یاد بده.

عیادت مرد ناشنوا از همسایه

عیادت مرد ناشنوا از همسایه

ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند.

حکایت مردی که در اتاقش را قفل می زد

حکایت مردی که در اتاقش را قفل می زد

می گویند که ایاز غلام سلطان محمد غزنوی ، در آغاز چوپان بود و با گذشت زمان ، در دربار پادشاه صاحب منصب شد. او اتاقی داشت که هر روز صبح به آن سر می زد و وقت خروج بر در اتاق قفلی محکم می زد تا این که درباری ها گمان کردند ایاز گنجی در اتاق پنهان کرده است و موضوع را از سر حسادت به گوش شاه رساندند .

تبلیغات

جهت سفارش کلیک کنید

به گروه تلگرام سایت ما بپیوندید به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید