قصه

پیغام مدیر
| به وب سایت مجله پرستو خوش آمدید | شما می توانید برای استفاده از امکانات بیشتر در وب سایت ما عضو شوید |

تبلیغات

داستان او پشت پنجره بود

داستان او پشت پنجره بود

 روزی از روزها جانی با خانواده اش برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مرزعه رفته بودند.


مادربزرگ یک تیر و کمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه.

داستان کوتاه، نماز

داستان کوتاه، نماز

یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی استخدام کرد.

کارگر ها موقع اذان نمازشونو می خوندند.

در سختی چه کسی زنده می ماند؟

در سختی چه کسی زنده می ماند؟

دو نفر از اهالى خراسان ، با هم به سفر رفتند، يكى از آنها ضعيف بود و هر دو شب ، يكبار غذا مى خورد، ديگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در كنار شهرى به اتهام اينكه جاسوسى دشمن هستند، دستگير شدند، و هر دو را در خانه اى زندانى نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند.

تبلیغات

جهت سفارش کلیک کنید


گروه عاشقان اهل نت
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
X بستن تبلیغات
سامانه افزایش بازدید 24 آی پی
مطالب ویژه ماه محرم 96
دانلود گلچین مداحی شور مخصوص ماشین و ایستگاه های صلواتی